بابا صفرى

170

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

و در موقع كفن كردن نيز هفت موضع از بدن او يعنى پيشانى ، دو كف دست ، دو سر زانو و دو انگشت بزرگ پا را ، كه هنگام سجده در نماز بر زمين قرار ميگيرند ، با ماليدن كافور حنوط مينمودند و گاهى در چشمان او تربت كربلا ميگذاشتند و آنگاه نماز گزارده براى دفن بكنار قبر حمل ميكردند . جنازه را معمولا فرزند ارشد يا نزديكترين شخص از كسان او در قبر ميگذاشت و اگر متوفى زن بود ، به حكم آنكه با مرگ وى عقد نكاح او با شوهرش قطع شده و جزو نامحرمان گشته است ، در قبر گذاشتن او بوسيلهء فرزند يا برادر و ديگر افراد محرم صورت ميگرفت . حكم اسلام برآنست كه در قبر پارچهء كفن را از صورت ميت كنار بزنند و گونهء راست او را بر خاك بگذارند . اين كار توأم با دعائى است كه معرف بعنوان تلقين ميخواند و تا آن دعا تمام نشود كسى كه او را در قبر گذاشته است بايد با دست بر شانهء ميت تكان دهد و چون دعا تمام شود با سنگ لحد و خاك روى آن را بپوشانند . ريختن خاك بر روى قبر را يكنوع ثواب ميدانستند و هريك از تشييع‌كنندگان با بيل مقدارى خاك بر آن ميريختند و پس از پايان كار مراجعت مينمودند . مجلس ختم : صاحبان عزا در خانه و بيشتر در مسجد محله مىنشستند و مردم دسته‌دسته براى تسليت ميآمدند و جزوهء قرآنى خوانده با چاى و قليان پذيرائى ميشدند . مجلس ختم رسمى فرداى دفن بنام « سحرمزارى » در مسجد تشكيل ميشد . اين مجلس صبح زود و قبل از طلوع آفتاب منعقد ميگشت و كسانى كه براى تسليت ميآمدند جزواتى از قرآن مجيد ميخواندند و با چاى شيرين و كلوچه پذيرائى ميشدند و گاهى شير كاكائو نيز به مهمانان ميدادند . بعقيدهء ساكنان اردبيل شب اول قبر ، بخصوص ساعات نزديك صبح آن ، بسيار مخوف و وحشتناك است از اينرو در آن شب غالبا براى مردگان نماز وحشت ميخواندند و صبح زود نيز بعنوان سحر مزارى مجلسى براى قرائت قرآن ترتيب ميدادند تا بدينوسيله موجبات آسايش روح او را فراهم سازند .